به بهانه ولنتاین
چند سالی که 25 بهمن (14 فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و ... در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد تاکید ورزند .
اگر روزهای اخیر به مغازه های شهرمان سری زده باشید ، مملو از جعبه های خوشگل کادویی ، عروسک ، شکلات و انواع و اقسام هدایای گول زننده ست . خلاصه غوغایی شده در این شهر شلوغ.
انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار بسیار قشنگی است .بهانه ای است که ما بتوانیم یکبار دیگر علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم که عروسک و گل و کادو همه بهانه عشق هستند .
حالا اصلا جریان این ولنتاین چیست ؟ از کجا شروع شده ؟ این داستان رو از یکی از وبلاگها نوشتم .
داستان ولنتاین از این قرار است :
در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت ، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد ؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قد غن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت . اما کشیشی به نام والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند . ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود . سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود . . .
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق !
میخواهم زندگی ام را به پای ثانیه های با تو بودن بریزم اما ثانیه ها هم در تپش لحظه ها مرده اند وقتی قاصدک ها قدم به ایوان دلم میگذارند عطر وجودت همه جا را پر میکند ودلم هوای تو را میکند یک روز سر به بیابان خواهم گذاشت دیگر کسی نخواهد بود تا صدای دلتنگیم را بشنود. آن روز دیگر نه غصه خواهد بود و نه اشکی. ما با هم سبز خواهیم شد در کویر عشق.
***
ای مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه زیرا میدانم که به سوی من باز خواهی گشت .پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد و به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را مینوازد. قلبی که یاد و خاطرات تو تا ابد در آن مدفون خواهد ماند. ای گل همیشه بهارم به یاد تو چشمه ی چشمانم هرگز خشک نخواهد شد.

***
بگذار تا صدای تو…با غربت صدای خسته ی من …همسفر شود…بگذار آواز عاشقانه ی ما…با نوای شیرین و فرهاد…هم صدا شود…بگذار زمستان شعر من…در جشن پرواز چکاوک ها…شکوفه دهد بهار شود…پس دوباره صدایم کن…تمام زندگی من خالی است…خانه ام…در پشت دیواری بلند و تیره…ابری است..
روز عشقم مبارک...
من
<<دکارت>>
<<ژید>>
یا <<کامو>> نیستم
که بگویم <<هستم>>
من شاید
شبیه آزادی
همیشه در بندم
یا شبیه تنهایی
همیشه عاشق!
عشق من
با بودنت امید در دلم رخنه می کند
تمام سیاهی ها از روزگار ذهنم دور می گردد
و همه چیز حتی ثانیه های رفته از آن من می شود
با درخشندگی چشمانت
چشمانم تابش خورشید را نمی خواهد
با نفس کشیدنت
زندگی برایم لذت بخش می شود
با وجود تو
قلبم به وجود کسی دیگر احتیاجی ندارد
هر روز پلکهایم را به امید دیدن دوباره تو
به روی روشنی روز باز می کنم
به امید اینکه
دوباره تو را نزدیک به قلبم احساس کنم
و دستهایم را در آرامش دستانت غرق کنم
به امید اینکه
با تمام خوبیهایت به روی همه چیز لبخند زنم
و روزم را با شادی و پر از شور آغاز کنم
حس عاشقی در من سرازیر شود
و تمام مویرگهای تنم
با عشق پیوندی ناگسستنی بندد
تا این جمله که
" نسبت به دیروز عاشقتر شده ام"
را باور کنم
دلخوش ترم کن
که به تو دلخوش مانده ام
سرپناه همیشگیم شو
که به تو پناه آورده ام
و آرامگاه خستگیهایم باش
که به شانه هایت تکیه کرده ام
زیرا از تمام دار و ندار دنیا
تنها تو را برای این قلب پاک دارم ...
((تقدیم به عشقم))
چرا از فصل پروانه
کسی چیزی نمیداند
چرا درباره گلها
کسی شعری نمیخواند
چرا اینجا تمام سال
هوای دوستی ابری است
چرا اینجا کسی دیگر
به فکر مهربانی نیست...

چقدر تنگ و کوچک است
تراس این آپارتمان
دلم گرفت راستی
خوشا به حال آسمان
غبارهای پایتخت
نشسته روی خانه ها
نمی شود نگاه کرد
به دوردست ها چرا؟
زیستنم
بیهوده نخواهد بود اگر
بتوانم قلبی را
باز دارم از شکستن...
زیستنم بیهوده نخواهد بود اگر
بتوانم زندگی ای را
وارهانم از رنج
یا التیام بخشم
دردی را
یا سینه سرخی رنجور را
بازگردانم دوباره به لانه اش...
می دوم
تا شاید جلو بزنم
از هر چه ساعت است
اما به گرد پای ثانیه شمارشم نمیرسم
نفس کم می آورم
اما او بازهم می تپد
قلبش انگار جاودانه است
زمان پیر نمی شود
موی سپید نمیکند
چین بر پیشانی بلندش نمی افتد
اگر حافظه اش هم خوب باشد
حتما به یاد دارد
اولین بارانی که بارید
اولین گلی که رویید
اولین لبخند کودکی را
و اولین قطره اشک را
زمان، حجم وسیعی است
از زندگی
غم و شادی ها
و شاید
کامل ترین دفترچه خاطرات دنیا!


آ ه ه ه ه
دیگر نمی توانم راه بروم
نه دیگر توان راه رفتن در من نیست
دیگر نمی توانم قدم بزنم
وقتی تو نیستی
چگونه
چگونه قدم بزنم
جگونه کوچه هایی که باهم گذراندیم
من تنها بگذرانم
نه
در توان من نیست
کاش بودی
کاش بودی
کاش بودی تا گلویم پور از این بوغض نشود
کاش بودی
کاش بودی
کاش بودی تا دوست داشته شدن را حس کنم
نه تو ماندیو
نه من
تو که رفتی
منهم رفتم از یادت
امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت
دو کس برای دو کس صبر ندارند
عاشق برای معشوق و
مادر برای فرزند
******
عشق غالبا یک نوع عذاب است
اما محروم بودن از آن مرگ است
******
عاملی که اینگونه زندگی را بر ما غم انگیز ساخته
پیری و پایان لذت ها نیست
بلکه قطع امید است
((شکسپیر))
خداجون ناامیدم نکن...
نباشی کل این دنیا
واسم قد یه تابوته
نبودنت مثل کبریتو
دلم انبار باروته
نباشی روز تاریکم
یه اقیانوسه آتیشه
تموم غصه دنیا
تو قلبم ته نشین میشه
دنیا رو بی تو نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات یه دروغ محضه

نباشی هر شب و روزم
همش حیرون و آوارم
با فکرت زنده میمونم
تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبود تو
یه روز کاری بده دستم
بمون تا آخر دنیا
بمونی تا تهش هستم
دنیا رو بی تو نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات یه دروغ محضه
قبل از اینکه به کسی بگی : " دوستت دارم ..."
خوب فکراتو بکن...
چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی...
که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه

میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلو چشامو بگیری .
میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش .
میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبالم نیا .
پس نگاهت میکنم ، دوستت دارم ،تا ابد به دنبالت میام
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه آهسته میمیره.یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت میدارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتابش را میجوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرم توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من
عشق را
ای کاش زبان سخن بود...






